اسماعيل ناظم

4

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

فيزيك و شيمى را رد كنيد ؛ مگر اينكه به غير از پزشكى ، در فيزيك و شيمى متخصص باشيد . سخن بوعلى اين نيست كه طبيب نبايد فلسفه بداند بلكه مىگويد يا بايد دنباله‌رو فلاسفه باشى ، يا خود فيلسوف باشى و نظريه دهى . نظرات ابن سينا درباره طب و فلسفه ابن سينا در كتاب قانون فى الطب در چند مورد اعلام مىكند كه تحقيق در اين موارد كار طبيب نيست . آنها عبارتند از : 1 . اكنون طبيب بايد به مقتضاى حرفه پزشكى نسبت به بعضى از موضوعات « 1 » تنها تصور شناختى و علمى « 2 » داشته باشد و آن موضوعات را تصور و سپس وجود آنها را تصديق نمايد ؛ چنان‌كه دانشمند طبيعى پذيرفته است ، ولى بايد در پاره‌اى از موضوعات در حرفه پزشكى براى اثبات آنها اقامه دليل نمايد ، پس در آن بخش از موضوعات مانند مبادى كه اثبات آن نياز به دليل ندارد ، از دانشمند علم طبيعى لازم است ؛ زيرا به‌طور كلى مبادى علوم جزيى « 3 » مانند طب پذيرفته شده و در دانش‌ها ديگرى كه مقدم‌تر است به اثبات رسيده ، مبادى همه علوم اين‌گونه است و در نهايت به حكمت أولى - كه علم ما بعد از طبيعت گفته مىشود - منتهى مىگردند . 2 . تحقيق بيشتر درباره اين نيروها و اينكه يكى مىباشند يا بيشتر از يكى ، به عهده دانش طبيعى است كه بخشى از فلسفه است . 3 . با توجه به آنچه گفته شد ، اگر جالينوس براى اثبات موضوعات بخش اول ( مبادى ) دليل اقامه كند ، نبايد به اعتبار اينكه طبيب است از وى پذيرفت ، بلكه

--> ( 1 ) . موضوعات علم طب مانند علوم ديگر دو گونه است ؛ الف : پيش‌فرض و به تعبير رايج اصول موضوع ؛ ب : موضوعات برهانى كه بايد براى اثبات آنها در علم ، اقامه برهان و استدلال نمود . ( 2 ) . تصور شناختى و علمى ، يعنى شناخت تعاريف ( حد و رسم ) . ( 3 ) . علم جزيى به علومى اطلاق مىشود كه موضوع آن جزيى و خاص است ؛ مانند : بدن انسان كه موضوع علم طب است ؛ و علم كلى موضوع آن كلى و عام است ، مانند : فلسفه كه موضوع آن هستى است .